یک عده را باید نگهداشت.نباید رها کرد به امانِ خدا تا ببینی قسمتت هستند یا نه!گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اشکه ببیند آدم چه میکند، تا کجا پیش میرود .سر به سرِ آدم میگذارد، دور میکند.قایم میکند پشتش و میگوید : باد برد ..تا ببیند چقدر دنبالش میروی. چقدر پی اش را میگیریکه داشته باشی اش، انتهای سادگی...
تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمیندست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمینبیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبروتا که از ضَرب علی باسرش اُفتاد زمینبه سرش خورد ولی پهلویِ او درد گرفت دید از ضربه ی در همسرش اُفتاد زمینکَس نفهمید که عباس چگونه آمدبارها تا بِرِسَد مَحضَرَش اُفتاد زمینخواست تا خانه یِ ز انتهای سادگی...